در مورد ایجاد کلیسای تزریق مقدس مادر خدا در صومعه کیف غار
هیچ کس نباید شک کند که در اولین و بزرگ ترین لابراتوار در روسیه، در واقع تعدادی از کللی هایی که در اطراف خانه کشیش در شکل کوچه ها در شهر قرار دارند و با حصار یا دیوار احاطه شده اند، وجود دارد.
اینانوک ها در لابراتوارها زندگی یکجنسگرا داشتند و هرکدام در سلول خود زندگی می کردند و در روز اول و آخرین هفته برای عبادت با هم جمع می شدند و در روزهای دیگر سکوت می کردند؛ زندگی در لابراتوارها بسیار سخت تر از زندگی در دیگر صومعه ها بود.
در حال حاضر نام لاورا در ما به معنای نام افتخاری استفاده می شود.] آنتونیوس و فئودوسیوس غارچه ای زیبا، با شکوه مانند آسمان، کلیسای سنگی مادر خدا ساخته شده، تزئین شده و مقدس شده است به خواست و صنعت خداوند و التماس نماز مادر پاک.
از اینجا او توسط شاهزاده بزرگ وسلود یوریویچ به صومعه کریسمس که در ولادیمیر تاسیس کرده بود، گرفته شد؛ سپس سیمون اولین اسقف اسقف ولادیمیر که در سال 1214 از اسقفستان روستوف جدا شد، تعیین شد. سیمون پس از دوازده سال حکومت در سال 1226 درگذشت.
از نامه های اسقف ولادیمیر سیمون به پولیکارپ، که هم او یک حلق زده بود و بعداً یک اسقف صومعه غار بود و از نامه های پولیکارپ به آکیندین، آرشیمان در غار، که حاوی تعدادی روایت در مورد معجزه سازان غار و معجزه هایی است که در ساخت کلیسای بزرگ آن در خود صومعه وجود داشت، می توانیم در ابتدا در مورد آغاز ساخت آن، همراه با معجزه ها صحبت کنیم.
در سرزمین ورژان، شاهزاده آفریقا، برادر یاقون نابینا بود، همان کسی که در حالی که با گروه خود برای یاروسلاو با برادر خشمگینش مستیسلاو می جنگید، از پوشیدن لباس های طلای بافتی خودداری کرد. آفریقا دو پسر داشت، فریاند و شیمون؛ پس از مرگ آفریقا، یاقون هر دو پسر را از مناطق خود بیرون کرد.
شیمون به روسیه نزد شاهزاده ی نیکوکار یروسلاو آمد که او را پذیرفت و با احترام او را احاطه کرد؛ او او را به عنوان بزرگ ترین بادرین پسر ویسلود خود انتخاب کرد، و در واقع در ویسلود شیمون از قدرت بسیار زیادی استفاده می کرد.
در کییف، در دوران امپراتوری یائسلاو یاروسلواویچ به سرزمین روسیه، مهاجران پلوواکی حمله کردند. در مقابل آن ها سه شاهزاده ی یائسلاو یاروسلواکی: ایزاسلاو، سویتوسلاو و همه سلطنتی که شمعون نیز در کنار آن بود، ایستادند. همه آنها به حضور آنتونیوس بزرگ آمدند و از او برای دعایشان خواستند.
شیمون به پاى شیمون افتاد و از خدا درخواست کرد که او را از این بلا حفظ کند. پدر بزرگوار به او پاسخ داد: "پسر من، بسیاری از شما از شمشیر کشته خواهند شد، برخی دیگر در هنگام فرار از دشمن غرق خواهند شد، زخمی و در آب غرق خواهند شد؛ اما تو که نجات یافتی، در اینجا در کلیسا که باید ساخته شود قرار می گیرید.
او به آسمان نگاه کرد و کلیسای بزرگی را دید، همانطور که قبلاً در دریا دیده بود، و سخنان نجات دهنده را به یاد آورد که زمانی به او گفته شده بود. شیمون پس از آن فریاد زد:
"به دعای مادر مقدس تو و سنت آنتونیوس و فئودسیوس، مرا از این مرگ تلخ نجات بده، پروردگارا". و ناگهان قدرتی او را از میان مردگان برداشت، و او فوراً از زخم ها شفا یافت و دوباره کاملاً بهبود یافت. پس از آن که دوباره به حضرت آنتونیوس بازگشت، شمعون همه چیز را به او گفت، علاوه بر این که گفت:
<unk> پدرم آفریقایی یک صلیب بزرگ، حدود ده ذراع، با تصویر مسیح ساخته بود؛ در حالی که تصویر خداوند را تقدیم می کرد، کمر خود را با یک کمر طلایی که وزن آن حدود ۵۰ هریون بود، و در سرش یک تاج را به دست آورد؛ اما وقتی عموی من یاقون من را از منطقه خود بیرون کرد، کمر و تاج را گرفتم و صدایی از تصویر اسپاسوف را شنیدم که به من خطاب می کرد:
هيچوقت اين تاج رو روي سرت نذار، ولي ببرش به جايي که برايش آماده شده، جايي که مقدس کلیسا مادر من رو بسازد. و اونو به دستش بده تا روي قربانگاه من آويخته بشه.
و چون از ترس افتاد، و چون از دست او درگذشت، مانند مردگان به زمین افتاد، و بعد از آن برخاست و وارد کشتی شد، و در حالی که طوفان همچنان ادامه داشت، از نجات ما امیدی نداشتیم.
خداي من، ببخش، چون الان دارم به خاطر کمربندي که از تو گرفته ام، مي ميرم، و ناگهان يه کليسا رو بالا ديدم و فکر کردم
و آن کلیسا که به نام مادر خدا مقدّس ساخته خواهد شد، همان قدر که می بینی بزرگ و بلند خواهد بود، و اندازه آن کلیسا با آن کمربند طلایی که بیست کمربند عرض و سی کمربند طول و پنجاه کمربند ارتفاع دارد، ساخته خواهد شد. و تو در این کلیسا قرار خواهی گرفت. و بعد از آن در دریا سکوت شد. و همه ما خداوند را ستایش کردیم و بسیار خوشحال شدیم، زیرا می دانستیم که از عذاب مرگ نجات یافته ایم.
شیمون این همه را به آنتونیوس بزرگ گفت: "ببین، پدر، من نمی دانستم که کلیسای که به من نشان داده شد کجا ساخته می شود، تا اینکه از تو شنیدم که من در اینجا در کلیسای ساخته شده قرار می گیرم". و یک کمربند طلایی را گرفت و آن را به آنتونیوس بزرگ داد و گفت: "این اندازه پایه برای این کلیسا است". و تاج را به او داد و گفت: "این تاج باید روی قربانگاه مقدس آویزان شود". پیرمرد، خدا را ستایش کرد و پاسخ داد:
"پسرم، از این به بعد نامت شمعون نخواهد بود، بلکه شمعون". آنتونیوس مقدس، فیودوسای مبارک را فرا خواند و گفت: "این کسی است که سیمون کلیسا را بنا خواهد کرد". و پس از آن، کمربند و تاج مقدس را به او داد. از آن زمان، سیمون عاشق فیودوسای مقدس، سازنده مقدس شد. او از زمین خود برای ساخت کلیسا که خدا به او نشان داده بود، به او بسیار می داد و اغلب به او می آمد. یک روز، سیمون به فیودوسای مبارک آمد، پس از صحبت معمول، به او گفت:
"پدر، من از تو فقط یک درخواست دارم". "تو چه می توانی؟" "بچه من، مرد بزرگوار، از تواضع ما چه می خواهی؟" "از تو بخشش بسیار بزرگ و فراتر از قدرتم می خواهم". "شیمون پاسخ داد. "تو می دانی، پسرم". "بچه من، "بچه من، "بچه من پاسخ داد. "ما فقیر هستیم، "ما اغلب حتی برای خوردن روز نان نداریم. من نمی دانم چه چیزی دارم.
"اگه بخواهي، مي توني به من اين لطف را بدهي که از جانب خداوند به تو داده شده، اون که تو را مقدس صدا کرد، چون وقتي تاج را از سر مسيح برداشتم، خداوند به من گفت:" تاج را به جاي آماده شده اش ببر و به دست کشیش بده، که کلیسا مادر من را بسازد. "
و گفت: "ای شمعون، من از خواسته ات فراتر می روم. اما اگر تو مرا در مرگم ببینی و کلیسا را که به نظرم در اینجا ساخته شده است، که دستوراتش را حفظ می کند، می دانی که من در برابر خدا جسارت دارم. و اکنون می دانم که آیا دعای من جواب خواهد داد.
شمعون جواب داد: "خداوند خودش شهادت می دهد که تو راست خواهی بود. من از دهان پاک او درباره تو شنیده ام. بنابراین از تو می خواهم که برای من، که گناهکارم، و برای پسرم جورج و برای همه خانواده ام دعا کنی".
<unk> پدر، من از اینجا نمی روم تا زمانی که شما کلمات خود را با نامه تایید کنید. تحت فشار عشق سیمون، فئودوسای مقدس این را نوشت: <unk> به نام پدر و پسر و روح القدس، دعاهای مقدس مادر ما و مادر مریم و قدرت های مقدس بی جان... <unk> و کلمات دیگر از دعا، که به پایان می رسد: <unk> تا شما در این جهان و در آینده، زمانی که قاضی عادل می آید، زنده و مرده را قضاوت کند، آمرزیده شود.
از آن زمان به بعد این دعا را بر دست مردگان گذاشتند، همانطور که شمعون اول در مورد خود وصیت کرد. در همان دعا، فئودسیای مقدس به شمعون نوشت و گفت:
"ای خداوند، وقتی که به پادشاهی خود می آیی، مرا به یاد بیاور، حتی اگر به هر کسی مطابق اعمالش پاداش بدهی". "پس، ای خداوند، به غلامان خود، شمعون و جورج، اجازه بده که در سمت راست تو در جلال بایستند و صدای شادی تو را بشنوند. "
فیودسیوس بزرگ، دستان خود را بالا برد و گفت: خداوند شما را از صیون برکت دهد و در تمام روزهای زندگی خود، تا آخرین نسل خود، از خوبی های اورشلیم دیدن کنید.
تا آن زمان او یک وارگ <unk> لاتینی بود، اما از این به بعد، به لطف خدا، به لطف خدا، به خاطر آیات لاتین، به ایمان ارتدوکس تبدیل شد؛ و کل خانواده اش که تا سه هزار نفر بود، به او تبدیل شد. همه این ها به دلیل معجزات آنتونیوس و فئودوسیوس غارچی ها اتفاق افتاد.
<unk> بعد از گذشت زمان بسیار طولانی، وقتی که کلیسای غار ساخته شده بود، در آن، با وحی از بالا و مطابق با پیشگویی مقدس آنتونیوس، اولین سیمون قرار گرفت.
روایت در مورد شیمون بزرگوار و وحی های الهی به او نشان می دهد که تصویر کلیسای مقدس غار قبل از ساخت آن در زمین در آسمان پیش بینی شده است، بنابراین در اینجا کلمات خواننده ی مزبور تحقق می یابد: خود خدای تعالی آن را پایه گذاری کرده است (مثل مزمور ۸۶: ۵).
چند سال پس از آن که شمعون کمربند و تاج را به آنتونیوس تقدیم کرد، یک روز چهار مهندس کلیسا،<unk> ساختمان سازان کلیساهای سنگی، مردانی بسیار ثروتمند، از تزارگرد به نزد آنتونیوس و فئودوسیا آمدند و از آنها پرسیدند: "کجا می خواهید کلیسا را بسازید؟" آنها از آنها پرسیدند. "خداوند کجا را نشان می دهد؟"
"این چیز عجیبی است که شما زمان مرگ خود را می دانید و در عین حال نمی توانید مکان کلیسا را نشان دهید، در حالی که در اجاره به ما این مقدار طلا را داده اید".
روزي كه ما در خانه هايمان خوابيديم، صبحگاهان، چون خورشيد طلوع كرد، پسرانى نيكوكار به سوى هر يك از ما آمدند و گفتند: "ملکه شما را به بهشت مى خواند".
ما دوستان و خویشاوندان خود را با خود بردیم و همگی در یک زمان به ولخرن رفتیم و با هم صحبت کردیم و فهمیدیم که با یک پیامبری و یک کلمه به جانب ملکه فراخوانده شده ایم. آنجا ملکه را دیدیم که توسط بسیاری از سربازان احاطه شده بود. ما به او سجده کردیم و او به ما گفت: "من می خواهم در روسیه، در کیف، یک کلیسا برای خودم بسازم. بنابراین به شما دستور می دهم که برای سه سال طلا بگیرید و به ساخت کلیسا بروید".
"ای ملکه، تو ما را به یک کشور دیگر می فرستی، و ما به کجا می رویم؟" او گفت: "این ها هستند، آنتونیوس و فئودسیاس که در اینجا حضور دارند، من نیز آنها را می فرستم. ما برای چه درخواست کردیم، ای ملکه، تو به ما طلا برای سه سال می دهی؟ فقط به آنها بگو که ما می توانیم غذا و هر چیزی که نیاز داریم داشته باشیم، و تو خودت می دانی که چه چیزی را به ما می دهی". آنتونیوس گفت: "ملکه پاسخ داد: "فقط به کار شما برکت می دهد، او به استراحت ابدی می رود [مثال:
آنتونیوس در سال 1073 درگذشت] ، در تابستان دوم به دنبال او فئودسیوس نیز خواهد رفت. آنچه را که چشم ندیده است، به شما می دهم ... چشم، گوش، و قلب انسان به آن نرسیده است.
و من خودم به کلیسا که می خواهم در آن زندگی کنم رفتم، و بعد از آن که او به ما اسناد شهیدهای مقدس، آرتمیس، پولیوکتوس، لئونتیوس، آکایوس، آرِفاس، جیمز و تئودور را داد، گفت که آنها را در بنیاد کلیسا قرار دهید. و ما اسناد مقدس و طلا را که حتی بیشتر از آنچه لازم است دریافت کردیم.
ما بیرون رفتیم و یک کلیسا را در هوا دیدیم. وقتی برگشتیم، دوباره به ملکه سجده کردیم و پرسیدیم: "چه خواهد بود، خداوند، نام کلیسا؟" او پاسخ داد: "من می خواهم نامم را به او بدهم". ما جرأت نکردیم از او نامش را بپرسیم، اما ملکه خودش گفت: "کلیسایی به نام مادر خدا خواهد بود و این تصویر مقدس را از دست خود به ما داده است". وقتی این را شنیدند، همه خدا و مادر پاکش را ستایش کردند. اما سنت آنتونی به کارگران گفت:
"ما هرگز از این جا به سوی شما بیرون نمی آییم" اما یونانی ها با سوگند ادعا می کنند: "در مقابل شاهدان بسیاری ما طلا ملکه را از دست شما گرفته ایم، شما را با آنها به کشتی بردیم، و یک ماه پس از خروج شما، خود را به راه انداختیم.
<unk> مسیح به شما لطف بزرگی کرده است، زیرا شما انجام دهندگان اراده او هستید؛ کسانی که شما را دعوت کرده اند، آن جوانان نیکویی هستند، فرشتگان درخشان، و ملکه ولوهرن خود خدای پاک مادر ما و مریم است، و سربازان در اطراف او بودند.
آمدنتان مبارک است و شما همراهي خوبي داريد. اين عڪس مقدس مادر خداييم که همان طور که وعده داده بود به شما مي دهد، چيزي که چشم نديده، گوش نشنیده و به قلب انسان هم نيامده. چيزي که هيچ کس جز مادر خدا و پسرش، خداوند خدا و نجات دهنده ما،
کمربند و تاج او از سرزمین ورجیا به اینجا آورده شده است. عرض، طول و ارتفاع آن کلیسای بزرگوار توسط صدای فراوانی که از آسمان به سمت سیمون بارا در آمده است، نشان داده شده است، که کمربند و تاج را به ما آورده است. یونانی ها با ترس به مقدسین سجده کردند و مانند قبل پرسیدند: "جای ساخت کلیسا کجاست؟" آنتونی بزرگوار پاسخ داد: "ما سه روز دعا می کنیم و خداوند آن را به ما نشان می دهد".
و اینک به وحی الهی برای یافتن مکانی که در آن کلیسا ساخته شود، بسیاری از مردم جمع شدند، اگرچه هیچ کس آنها را دعوت نکرد؛ برخی یک مکان را نشان می دادند، برخی دیگر، جایی پیدا نمی کردند. در نزدیکی زمین پرنس بود، و به دستور خدا، در همان زمان به خود پرنس سنتوسلاو اتفاق افتاد که از آن عبور کند.
و چون شنید، اسبش را برگرداند و به مردم نزدیک شد، و به نظر می رسید که شاهزاده با حرکت خدا، به زمین خود جایی را نشان داد که در آن کلیسا ساخته شده بود. کشیش ها سه روز نماز خواندند. و در شب اول نماز، خداوند به آنتونیوس مقدس ظاهر شد و گفت: "آنتونیوس، تو نزد من لطف پیدا کردی". آنتونیوس مقدس پاسخ داد:
"اگر من، پروردگارا، در نظر تو لطف پیدا کردم، اجازه دهید در تمام زمین، چمن باشد، و در جایی که تو راضی به تقدیسش هستی، خشکی باشد". و صبح، وقتی که در تمام زمین چمن بود، در جایی که اکنون کلیسا است، خشکی را یافتند. بعد از نماز شب دیگر، سنت آنتونی گفت: "خداوندا، اجازه دهید در تمام زمین خشکی باشد، و در مکان مقدس چمن باشد". و صبح در مکان مقدس، در حالی که تمام زمین خشک بود، چمن را دیدند (موازه قاضی 6:37-40).
در روز سوم در این مکان دعا کردند؛ آنتونیوس مقدس آن را برکت داد؛ عرض و طول مکان را با کمربند طلایی مسیح که توسط سیمون از سرزمین ورجیا آورده شده بود، اندازه گیری کردند، با توجه به اندازه ای که صدای آسمان به سیمون نشان داده شده بود، زمانی که او در دریا بود. سپس آنتونیوس مقدس، دست هایش را بالا برد و با صدای بلند دعا کرد، مانند ایلیای پیامبر در دوران باستان:
و آن گاه آتش از آسمان نازل شد و خاشاک و خارها را بسوزاند، و طغیان را نابود کرد، و در جای اندازه گیری شده ای مانند چاه ایجاد کرد. و کسانی که در آن زمان اطراف مقدسین بودند از ترس مانند مردگان افتادند.
<unk> به این ترتیب، به لطف خدا و دعای شاکل مؤمنان به رهبری سنت آنتونیوس، مکان انتخابی خدا شناخته شد: و حتی قبل از آن، به لطف خدا، به دعا از سنت فئودسیوس، همانطور که زندگی او را روایت می کند، به این مکان پیش بینی کرد، <unk> یا با چشم انداز شعله ای که از قوس قوس از کلیسا قبلی به اینجا می آید، یا با چشم انداز فرشتگان که آیکون مقدس را حمل می کنند.
پس از نشان دادن معجزه آمیز مکان توسط پادشاھان آنتونیوم و فئودوسیوم، کلیسای سنگی به نام مادر خدا ساخته شد؛ این در سال 6581 از آفرینش جهان و در سال 1073 از رمضان با اسقف عاشق خدا میخائیل بود، <unk> میتروپولیت جورج در آن زمان در یونان بود، <unk> در روزهای شاهزاده نیک نیّت سیاووسلاو یاروسلاویچ [سیاووسلاو یاروسلاویچ <unk> شاهزاده بزرگ کیف 1073-1075 سال] .
آنتونیوس به دست خود شروع به حفاری حفاری برای بنیاد کلیسا کرد و 100 گرنه طلا به کشیش فئودوسیا برای موفقیت بیشتر در ساخت و ساز داد. در پایه دیوارهای آن، بقایای شهیدان مقدس که در Vlahern توسط مادر خدا به هنرمندان داده شده بود، قرار گرفت.
فئودوسیه بزرگ کلیسا را بسیار اهمیت می داد، اما او نیز به زودی، در سال دوم پس از مرگ آنتونیوس بزرگ، زمانی که پایه و اساس آن تمام شد، به یک صومعه ابدی تبدیل شد.
استفان مبارک شاهد معجزه های فوق العاده ای بود که به تازگی توصیف شده است: او می دید که چگونه از تالارگراد با تصویر مادر خدا آمده اند، و داستان آنها را در مورد استخدام آنها به عنوان ملکه در ولاشرن شنیده است. به یاد این معجزه ها، او پس از خروج از صومعه غار، کلیسا را در کلوا [کلوا <unk> محل محل نزدیک کیو] به افتخار مادر خدا در ولاشرن ایجاد کرد.
و شاهزاده ولادیمیر همه ولادیمیر مونوماخ، که در آن زمان هنوز جوان بود، دید که آتش از آسمان می آید و گودالی را که پایه کلیسا در آن با کمربند طلایی اندازه گیری شده بود می سوزاند. خبر این معجزه های شگفت انگیز در سراسر سرزمین روسیه پخش شد و باعث شد شاهزاده ولادیمیر و پسرش ولادیمیر از پریاسلاو به کیف بیایند. ولادیمیر در آن زمان بیمار بود؛ او با کمربند طلایی مورد اشاره قرار گرفت، و او با دعاهای پدران مقدس ما آنتونیوس و فئودوسیا بلافاصله بهبود یافت.
به همین دلیل، شاهزاده ولادیمیر مسیح دوست، اندازه ای را که خود خدا به کلیسا نشان داده بود، در شهر روستوف ساخت و در طول و عرض و ارتفاع کلیسا درست مانند آن را ساخت. در حالی که او در یک سند ویژه، تمام جشن هایی را که در کلیسای غار برای رهبری کلیسا تعیین شده بود، توصیف کرد.
پسر ولادیمیر، شاهزاده جورج، از پدرش در مورد رویدادهای شگفت انگیز در ساخت کلیسای غار شنید، او نیز در شهر سوزل در شهر سوزل در شهر خود یک کلیسای به همان اندازه ایجاد کرد. اما زمان آن رسیده است که به داستان تزئین کلیسای غار با تصاویر مقدس بپردازیم.
آنها به او گفتند: "آنها که ما را برای نوشته های تصویر استخدام کرده اند را به ما نشان بده، ما می خواهیم با آنها مذاکره کنیم، در حضور شاهدان زیادی ما با آنها توافق کردیم که یک کلیسا کوچک را با نوشته های تصویر تزئین کنیم، این معبد نیز بسیار بزرگ است، در غیر این صورت طلا خود را بگیرید، و ما به قسطنطنیه باز می گردیم. " این کلمات ایگومن را متعجب کرد، و او به هنرمندان تصویر گفت: "آنها با شما چه توافق کردند؟"
و بت پرستان ظاهر آنها را به او توصیف کردند و نام آنها را به او گفتند، یکی به نام آنتونیوم و دیگری به نام فئودسیوم بود. سپس ایگومن فریاد زد: "ای فرزندان من، ما نمی توانیم آنها را به شما معرفی کنیم، زیرا ده سال است که آنها از خداوند جدا شده اند، جایی که آنها برای ما دعا می کنند، این کلیسا را محافظت می کنند، صومعه خود و ساکنین آن را در نظر می گیرند.
و چون ما با آن ها در مقابل آنان مشورت کردیم و طلا را از دستشان گرفتیم، اما تو نمی خواهی آنها را به ما نشان دهی. اگر آنها تسلیم شده اند، تصویر آنها را به ما نشان بده تا آنها هم ببینند که آیا این واقعیتی است.
و بازرگانان موزاییکی را که آورده بودند برای فروش به ما دادند: بعد از آن قربانگاه مقدس با آن تزئین شد. سپس مجسمه سازان شروع به توبه از گناه خود کردند و این را روایت کردند: "وقتی با قایق به کیف رسیدیم، در کوه کلیسا بزرگ را دیدیم و پرسیدیم: این کلیسا چیست؟" آنها به ما پاسخ دادند: "کاخخانه ای که شما به تزئین آن دعوت شده اید". دیدن بزرگی کلیسا، ما عصبانی شدیم و می خواستیم برگردیم.
و چون باد شدید آمد، صبحگاهان فهمیدیم که نزدیک ترپولیس هستیم و کشتی را به سمت آب می کشیم و یک روز را در انتظار نجات خود ایستادیم.
شب بعد، ما يه رؤيا داشتيم. ما اين کليسا رو ديديم و يه عڪس معجزه آسا از مادر خدا که بهمون مي گفت:
چرا شما به بیهوده به مخالفت با فرمان پسر من و فرمان من شورش می کنید؟ اگر به من اطاعت نکنید و فرار کنید، من همه شما و قایق شما را در نزدیکی کلیسا قرار می دهم، و بدانید که شما از آنجا خارج نمی شوید، اما در صومعه من، موهای خود را کوتاه می کنید، و در آنجا زندگی خود را به پایان می رسانید.
و روز بعد از آن که صبح شد، ما خواستیم که دوباره برویم، اما با وجود اینکه با تمام توانمان با باد به باد می رفتیم، کشتی به سمت بالا رفت. بنابراین ما از قصد خود دست کشیدیم و به خواست خدا، کشتی به زودی نزدیک صومعه قرار گرفت. پس از این داستان، همه <unk> سیاه پوست ها و یونانی ها <unk> سازندگان و مجسمه سازان خدا و مادر پاک و تصویر معجزه آمیز او و سنت آنتونیوس و فئودوسیا را ستایش کردند.
سپس مجسمه سازان شروع به تزئین کلیسا کردند و خداوند با معجزات خود به آنها کمک کرد.
هنگامی که مجسمه سازان قصر را با موزاییک تزئین می کردند، در قصر خود تصویر مقدس مادر خدا را به تصویر کشیدند؛ در این زمان همه مجسمه سازان در اینجا حضور داشتند، از جمله ما و Alpius مقدس [یادداشت او توسط کلیسای ارتدوکس روسیه در 17 آگوست انجام می شود] ، که از آنها یاد می گرفت و به آنها کمک می کرد؛ خداوند خواست آنها را شاهد چنین معجزه شگفت انگیز و وحشتناک باشد.
وقتی به آن تصویر نگاه کردند، ناگهان بیش از خورشید درخشان شد، تا اینکه مجسمه سازان نتوانستند به آن نگاه کنند و از ترس به زمین افتادند. کمی بلند شدند، می خواستند دوباره به تصویر معجزه آمیز نگاه کنند، و ناگهان از دهان مادر خدا یک کبوتر سفید بیرون آمد. کسانی که در کلیسا بودند نگاه می کردند که آیا از کلیسا پرواز نکرده است.
و ناگهان در چشم همه، کبوتر دوباره از دهان نجات دهنده پرواز کرد و در سراسر کلیسا شناور شد: او به تصویرهای قدیس نزدیک شد، یکی بر روی دست و دیگری بر روی سر نشسته بود؛ سپس به پایین پرواز کرد و در پشت یک آیکون معجزه آمیز محلی از مادر خدا نشسته بود. کسانی که در کلیسا حضور داشتند می خواستند کبوتر را بگیرند: آنها یک پله را نصب کردند، اما کبوتر را نه در پشت آیکون و نه در پشت آن یافتند. آنها تمام پرده را بررسی کردند و ندیدند که کبوتر کجا پنهان شده است.
و همه ایستاده بودند و به تصویر که در قربانگاه ظاهر شد، نگاه می کردند، و ناگهان دوباره در برابر چشم آنها، کبوتر از دهان مادر خدا پرواز کرد و به سمت نجات دهنده پرواز کرد. کسانی که در پایین ایستاده بودند، به کسانی که در بالا کار می کردند فریاد زدند: "او را بگیرید!" آنها دست خود را به دنبال او دراز کردند، اما کبوتر دوباره به دهان نجات دهنده پرواز کرد.
و نورى كه از نور خورشيد بيشتر بود، بر همه درخشيد و چشم هاى همه را پوشانيد. پس به روى زمين افتادند و خدا را ستودند و سپاسگزارى كردند.
آنها در همان صومعه غارنشینی روز خود را به پایان رساندند؛ همان طور که هنرمندان و سازندگان؛ همه آنها در غار مقدس آنتونیوس دفن شده اند، جایی که هنوز جسد آنها در آن قرار دارد.
این پیشگویی است که از تصویر مقدس مادر خدا شنیده شده بود، هنگامی که آنها در حال تلاش برای بازگشت به قلعه بودند، کلیسا غار به آنها ظاهر شد؛ او به آنها گفت: شما از آنجا بیرون نمی روید، اما موهای خود را کوتاه می کنید و آنجا می میرید.
در کییف دو مرد بزرگ زندگی می کردند،<unk>دوست یکدیگر،<unk> یوحنا و سرگیوس: یک روز، آنها به کلیسای غار رسیدند، دیدند که از یک تصویر معجزه آسا از نور خورشید فراتر می رود، و در مقابل آن، آنها برادری معنوی خود را با سوگند تأیید کردند.
بعد از گذشت سال ها، یوحنا به شدت بیمار شد و پس از خود زکریا پسر پنج ساله خود را به جا گذاشت. او از نیکون، خادم غار دعوت کرد و در حضور او اموال خود را به فقرا توزیع کرد و سهم پسر خود را به سرگیو، به عنوان دوست و برادر وفادار خود، واگذار کرد و وصیت کرد که سرگیو وقتی بزرگ شد، طلا و نقره را به پسرش بدهد.
و زکریا که پانزده ساله بود، از سرگیس می خواست پول و طلا بگیرد، اما سرگیس که شیطان از او امتحان می کرد، می خواست او را از بین ببرد.
پدرت همه چیز را به خدا داده است و از او طلا و نقره می خواهی. او به تو بدهکار است، شاید به تو رحم کند، اما من به پدرت و به تو هیچ بدهکاری ندارم، زیرا پدرت از طریق حماقتش تمام اموالش را به فقرا توزیع کرد و تو را بی هیچ وسیله ای ترک کرد. وقتی این را شنید، جوان شروع به غمگین شدن از فقر خود کرد. و بعد از آن به سرگیا درخواست کرد و گفت: "حتی نیمی از میراث من را بده، و قسمت دیگر را برای خود باقی بگذاری. "
اما سرگیو با پدرش و خودش سخنان خشن گفت. سپس زکریا یک سوم یا حتی یک دهم را خواست. و وقتی دید که چیزی نمی تواند دریافت شود، به سرگیو گفت: "اگر چیزی نگرفتی، بیا و به من سوگند یاد کن.
سرگیوس، بدون خجالت، به کلیسا رفت و در مقابل تصویر مقدس مادر خدا ایستاد و قسم خورد که نه هزار و نه صد هزار درهم نقره و نه صد درهم طلا گرفته است. وقتی که او می خواست تصویر را ربوده کند، نمی توانست به آن نزدیک شود.
آنتونیوس و فئودسیوس، از من در برابر فرشته ای که می خواهد من را نابود کند، دفاع کنید. از مادر بزرگ خدا دعا کنید تا بسیاری از شیاطین را که به من وفادار شده اند، از من دور کند، تا نقره و طلا را که در قفسه ام پنهان شده و پنهان شده است، ببرند. ترس بزرگ بر همه وارد شد و از آن زمان به بعد هیچ کس اجازه نداد که در برابر تصویر مقدس مادر بزرگ خدا سوگند یاد کند.
پس فرستادند و یافتند آن ظرف را که در آن دو هزار دینار نقره و دوصد دینار طلا بود. پس خداوند بخشنده بخشنده، آن را چند برابر کرد. و زکریا تمام پول را به یحیی بخشنده داد تا هر کجا بخواهد از آن استفاده کند. و خود را در صومعه غار بریده و در آنجا روزهای خود را تمام کرد.
بر روی این نقره و طلا در بالای کلیسای غار، کلیسا به افتخار سنت جان پیشرو برای یادبود بولاریان جان و پسرش زکریا، که به نقره و طلا تعلق داشت، ساخته شد.
در اولین سال ایگومنیتی یوحنا، در زمان میتروپولیت همان نام، کلیسای غار که به طرز معجزه آسا ساخته شده و تزئین شده بود، تقدیس شد. تقدیس آن به لطف خدا، همراه با معجزه هایی بود.
<unk> هنگامی که برای تقدیس کلیسا آماده شدند، دیدند که هیچ تخته ای از سنگ برای عرش مقدس وجود ندارد؛ با وجود تمام تلاش ها، نمی توانستند کاریگری پیدا کنند که بتواند آن را بسازد؛ بنابراین مجبور شدند تخته ای از سنگ را با تخته ای چوبی جایگزین کنند.
اما میتروپولیت یوحنا نمی خواست که در چنین کلیسای بزرگی روی تخت مقدس نه از سنگ بلکه از چوب باشد؛ این امر باعث شد که اسقف و برادران بسیار غمگین شوند، زیرا تقدیس کلیسا باید برای مدتی به تعویق بیندازد.
در 13 اوت، راهبان، طبق سنت، برای انجام شام به کلیسا رفتند و ناگهان دیدند که در کنار سد قربانگاه یک تخته سنگ و ستون برای تنظیم تخت مقدس وجود دارد؛ در این مورد به میتروپولیت اطلاع دادند؛ این آخرین خدا را ستایش کرد و دستور داد شام را برای تقدیس انجام دهد.
مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها، و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدت و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدتها و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و طول و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت و مدت
آن گاه به جایی که این نوع چیزها ساخته می شد، سه هریمن نقره برای پرداخت به هنرمند برای یک لوح سنگی که ساخته بود، فرستاده شد؛ اما این هنرمند، هر چند که در همه جا به دنبالش بودند، پیدا نشد، زیرا لوح سنگی بر روی میز در خانه مادرش، خود خالق و سازنده همه خوبی ها را به او داده بود؛ او می خواست که در آن روزها برای کل جهان بخور باشد. اما این پایان معجزه نیست.
صبح روز بعد، پس از یافتن لوح فوق العاده، میترولیت یوحنا بسیار غمگین بود که زمان تقدیس کلیسای غار رسیده است و هیچ اسقف دیگری در کنار او نیست، زیرا کاتبر آنها در فاصله ای دور از کیف قرار دارد و ناگهان اسقف های خداپرست: یوحنا چرنگیگوف، ایزایا روستوف، یوریو آنتونیوس، لوکا بلگرود، ظاهر شدند، اگرچه هیچ کس آنها را دعوت نکرد؛ بنابراین میل میترولیت برای تقدیس کلیسا انجام می شود.
با اسقف ها به انجام رسيد.
میتروپولیست بسیار تعجب کرد، زیرا کسی را برای اسقف ها نفرستاده بود و از آنها پرسید: "چرا شما بدون دعوت به اینجا آمده اید؟" اسقف ها پاسخ دادند: "به تو، سرور، جوانان به ما فرستاده شده اند که به ما اطلاع دادند که 14 اوت کلیسای غار تقدیس می شود و ما برای انجام مراسم با تو آماده هستیم؛ و در اینجا ما، به گفته تو، اینجا هستیم.
"من بیمار بودم و آن شب یک مرد سیاه پوست به سراغم آمد و گفت: فردا کلیسای غار تقدیس می شود، باید آنجا باشی؛ همان طور که شنیدم، خوب شدم و به دستور تو، اینجا هستم".
اي مادر بزرگ خدا، همان طور كه در زمان ظهور خود از انتهاى جهان، رسولان خود را براى بزرگ تر كردن جلال قبر خود گرد آوردي، اکنون هم براى تقديس كليساي خود، خدمتكاران و فرماندهان ما را گرد آورده اى، ما را در اين كار، به خاطر جلال پسر تو و کمک خود به ما برکت ده.
وقتی در مراسم تقدیس، سه بار از کلیسا دور شدند، به درهای کلیسا نزدیک شدند و شروع به آواز خواندن کردند: "درهای شاهزاده خود را بگیرید". اما هیچ کس از کلیسا در پاسخ به این سوال آواز نخواند: "این پادشاه جلال کیست؟" زیرا هیچ کس در کلیسا باقی نماند.
اما بعد از سکوت طولانی ناگهان از داخل کلیسا آواز مانند فرشته ای شنید: "این پادشاه جلال کیست؟" آنها شروع به پرسیدن کردند که این خوانندگان از کجا هستند و چگونه وارد کلیسا شده اند، اما در حالی که درهای آن بسته شده بود، هیچ کس را در کلیسا پیدا نکردند. و برای همه روشن بود که همه این اتفاقات از طریق اراده خدا اتفاق می افتد. و همه، معجزات در ساخت کلیسای غار را به یاد می آورند، با رسول فریاد زدند:
"ای غنایۀ حکمت و معرفت خدا، چقدر عمیق است! چگونه عدالت او کشف نمی شود، و چگونه راه های او کشف نمی شود! چرا که چه کسی ذهن خداوند را شناخته است، یا چه کسی مشاور او بوده است؟"
در سال 1089، در زمان شاهزاده ی نیکوی کیوی، "وِسِوِلود یاروسلاویچ"، با کمک معجزه آسا، به دعاهای مادر پاک و پدران محترم ما، "آنتونیوس" و "فئودسیوس"، خود خداوند.
واقعاً پر از معجزه است، برادر، داستان کلیسا که خداوند قبل از ایجاد آن در رویا نشان داده است و از خاک واراجا تاج و شعار را از تصویر صادقانه خود فرستاده است، و در خاک یونانی شباهت کلیسا خود مادر خدا را نشان داده است، که تصویر خود و قدرت شهید مقدس را ستایش می کند.
در تاریخ ساخت آن که به سه بخش تقسیم می شود، <unk> تاریخ ساخت ساختمان کلیسا، تزئین و تقدیس آن، عمل سه گانه مقدس را نشان می دهد. خود خدا پدر، که از قدیم بوده است، مکان ساخت کلیسا را تعیین کرده است، خشکی که نشانه ای از قدیمی بودن یا پیری است؛ پسر، "هم اکنون مانند چشمه بر رودخانه نازل می شود" ، چشمه را نازل کرد و روح القدس که به زبان های آتشین نازل شد، آتش را از آسمان نازل کرد.
همچنین در هنگام تزئین کلیسا، پدر که انسان را به صورت خود آفریده بود، بدون دست انسان <unk> نقاش مجسمه در مزار با موزاییک تصویر مادر خدا را به تصویر کشید، پسر <unk> خورشید حقیقت در آن زمان کلیسا را با نور پر کرد، روح القدس که به صورت کبوتر ظاهر شد، یک رؤیا از کبوتر را از دهان تصویر نشان داد.
در نهایت، در زمان تقدیس، پدر، که زمانی قانون را بر روی لوح های سنگی نوشته بود، سنگ را برای تخت مقدس اهدا کرد، پسر، که در بالای آسمان ها نشسته است، به طور معجزه آسا، روح القدس، زبان که به تمام زمین می رسد، از وسط کلیسا، زمانی که هیچ کس در آنجا نبود، پاسخ داد.
اگر خدا، که در تثلیث پرستش می شود، با چنین نشانه های فوق العاده ای برای خود یک کلیسای غار را به نام ملکه محبوب خود در آسمان ساخته است، مطمئناً او با عشق در اینجا است؛ با او ملکه ایستاده در سمت راست او، مدافع و پناهگاه همه مسیحیان، مادر خدا، مانند خود او، وعده داده است. او در ویرنا، به هنرمندان می گوید: <unk> من خودم می آیم کلیسا را ببینم و می خواهم در آن زندگی کنم.
و همچنین مقدسین خدا، که قدرتشان مانند پایه ای استوار در دیوارهای کلیسا قرار دارد، در کلیسای غار مستقر هستند. چه می گوییم از آن؟ آن واقعاً مقدس و شگفت انگیز است و مانند آسمان است. بنابراین ما باید به شاهزاده های وفادار و مسیح دوست، بوائرها و زنان صادق و همه ی ارتدوکس هایی که در کلیسای مقدس غار شلوغ بوده اند، تشکر و ستایش کنیم.
به دعای پدران مقدس ما، آنتونیوس و فئودسیوس، اجازه دهید مسیح، رئیس کلیسا، رحمت و رحمت خود را به آنها و به ما، فرزندان کلیسای ارتدوکس بدهد؛ به مسیح افتخار و جلال با پدر ابدی او و روح پاک و خوب و حیات بخش، اکنون و در آینده و تا ابد. آمین.
