یاد مقدس کلینیک، پاتریارک قسطنطنیه
مقدّس کالنیک در ابتدا کشیش و نگهبان سفینه های ولاشرن بود [ولاشرن <unk> منطقه ای در استانبول که در گوشه غربی شهر قرار داشت؛ با مکان های مقدس خود مشهور بود.
در اینجا کلیسای ذکر شده در زندگی، ساخته شده به نام مادر مقدس توسط امپراتور لئون بزرگ (457 <unk> 474 سال) ، که در آن در این کلیسا لباس مقدس مادر مقدس، از فلسطین آورده شده بود؛ به یاد این رویداد جشن گرفته می شود.
<unk> بعداً این کلیسا سوزانده شد؛ اکنون فقط بقایای کوچکی از آن دیده می شود.] معبد به نام مادر خدا.
این در دوران سلطنت یوستینیان دوم بود، یک پادشاه شرور و بی خدا که بسیاری از مردم را (مسیحی ها را) سرکوب می کرد، به مقام روحانی احترام نمی گذاشت و عبادتگاه های خدا را احترام نمی گذاشت.
این پادشاه برای خود یک کاخ بزرگ و زیبا ساخت که می خواست به نام خود نام گذاری کند. در نزدیکی این کاخ یک معبد به نام مادر مقدس بود. این معبد به نام متروپولیس نامیده می شد.
از آنجایی که یکی از دیوارهای کاخ که به دستور امپراتور یوستینیان ساخته شده بود، باید از کنار معبد عبور می کرد، امپراتور قصد تخریب آن را داشت.
امپراتور به پاتریارک دستور داد تا دعای برکت برای تخریب معبد ذکر شده را بخواند. اما پاتریارک با پادشاه مخالفت کرد و گفت:
من برای تخریب معبد دعا نمی کنم، بلکه برای بنیاد و ساخت معبد دعا می کنم، زیرا خدا جهان را برای وجود ایجاد کرد، نه برای تخریب.
پس فرستادگان پادشاه با زور از پاتریخوس خواستند که دستور امپراتور را اجرا کند، اما او با اشک فریاد زد و گفت: "خداوندا، تو مسیح هستی".
و بعد از چند روز، فرمان خدا بر او نازل شد و او را از سلطنتش رانده شد، و خانه ای که ساخته بود، برای دیگران ساخته شد.
هنگامی که امپراتور فهمید که مردم قسطنطنیه از او شکایت می کنند، زیرا او را به خاطر ظلم های مکرر و زندگی غیرقانونی او دوست ندارند، و شنید که همه در شهر در مورد او بد صحبت می کنند، خشم و خشم بر تمام شهر افزایش یافت؛ سپس دستور داد که پاتریسیان [پاتریسیان در دوران باستان به مردم گفته می شد]
و فرمانده استفان، شوهر خشن و خونریزی بی رحم انسان، از نژاد فارس، مخفیانه از همه سربازان مسلح آماده و در شب نزدیک به طور ناگهانی به شهروندان شریف حمله و
همه ي اونا رو بدون رحم بکشيم.
در آن زمان در قسطنطنیه فرمانده ای به نام لئونتیوس ساکن بود. این فرمانده بارها در جنگ شجاعت زیادی نشان داده و بسیاری از فوج های دشمن را شکست داده است؛ اما به جای افتخار و ستایش، توسط پادشاه به مدت سه سال در زندان زندانی شده است.
در این زمان او تازه از زندان آزاد شده بود. سِی لئونتیوس، که از قصد و دستور ظالمانه و ظالمانه امپراتور مطلع شده بود، به برخی از دوستان وفادارش به طور مخفیانه در مورد همه چیز گفت.
و به همدیگر خبر دادند و پس از آن در شبانگاه جمع شدند و برای جلوگیری از کشتار مردم که در شب آغاز شده بود، به سوی کاخ رفتند.
چون شاه خواب بود، سربازان او را گرفتند و به او دستبند کردند. لئونتیوس فوراً تمام زندان ها را باز کرد و همه زندانیان را از آنجا بیرون آورد و آنها را مسلح کرد و آنها را به سراسر شهر فرستاد. آنها در سراسر شهر رفتند و فریاد زدند: <unk> مسیحیان! همه به معبد صوفیه مقدس جمع شوید، زیرا پادشاه یوستینیان شکست خورده و بسته شده است.
و همه مردم به عبادتگاه آمدند و گفتند: "امروز روزی است که خداوند آن را ساخته است. ما خوشحال و شادمان خواهیم بود".
هنگامی که روز فرا رسید، لئونتیوس پادشاه را به صورت بسته به جایی که معمولاً مسابقه اسب ها برگزار می شد، برد؛ در حضور تمام مردم که در آن جا جمع شده بودند، بینی پادشاه را قطع کرد و او را به هرسونس فرستاد.
<unk> نام باستانی شبه جزیره <unk> کریمه) در تبعید؛ از آن زمان به بعد یوستینیان به نام "کورکونوسیم" [با ترجمه از یونانی <unk> "خون قطع شده".] نامیده شد. ساکنان قسطنطنیه فوراً لئونتیوس را پادشاه اعلام کردند؛ مقدس ترین پاتریخ کلینیک او را به سلطنت تاجگذاری کرد.
لئونتیوس سه سال در پادشاهی بود؛ سپس او توسط واکدار آپسیمار از پادشاهی اخراج شد، که سربازان او را به عنوان امپراتور انتخاب کردند و او را تیبریوس سوم نامیدند.
اپسیمار، لئونتیو را گرفت و او را به یک صومعه دالما به زندان فرستاد. او هفت سال سلطنت کرد.
در این زمان، یُستینیان کورکونوس از هرسونس فرار کرده و ابتدا به طرف خازاران و سپس به سمت بلغارها رفته بود؛ یُستینیان پس از جمع آوری نیروی نظامی زیادی از بلغارها به سمت قسطنطنیه رفت و در کنار دروازه های طلایی [مکان در قسطنطنیه] توقف کرد.
تعداد ارتش او آنقدر زیاد بود که به ولاشرن رسید. یوستیانیان سه روز در اینجا ایستاد و به ساکنان قسطنطنیه پیشنهاد کرد که او را دوباره به سلطنت خود بپذیرند؛ اما ساکنان قسطنطنیه او را سرزنش و سرزنش کردند.
در این میان، آپسیمار از ترس از یوستیانوس که با یک ارتش بزرگ به سوی او آمده بود، به آپولونی گریخت.
در آن زمان، یُستینیان سفیران خود را به نزد قدوس ترین پاتریارک کلینیکوس و تمام سنکلیت فرستاد و از او درخواست پذیرفتن کرد و به او قول داد که به هیچ کس آسیبی نرساند.
پدر و مادر و سنکلیت پس از مشورت، به یوستینیان پیشنهاد کردند که صلیب پاک خداوند، انجیل مقدس و اسرار خالص بدن و خون مسیح را به دست آورد تا با این کار سوگند خود را تأیید کند، به این دلیل که از کسی انتقام نمی گیرد.
او سوگند یادش را تصدیق کرد و مردم استانبول دروازه های شهر را برای او باز کردند و او را با افتخار پذیرفتند.
و چون پادشاه با سپاهیانش وارد شهر شد و سلطنت را به دست آورد، فوراً سوگند خود را شکسته، و بسیاری از اشخاصی را که در سنکلیت بودند و همچنین سایر شهروندان برجسته را به قتل رساند.
سپس فرمان داد که لئونتیوس دالماسی را که او را از آنجا رانده بود، از محل اقامتش بیاورند. و سربازان او نیز اپسیمار را در آپولونیا گرفته و به او احضار کردند. و دستور داد که هر دو را در زندان به رسوائی در شهر به سر ببرند.
سپس دستور داد که آن ها را به کنار خود به یک میدان اسب ها بیاورند. وقتی که آنها را به پای او انداختند، او پای خود را بر گردن آنها گذاشت و سر آنها را زد. سربازانش با صدای بلند فریاد می زدند: "تو بر برزخ و خرگوش قدم خواهی زد، تو شیر و اژدها را زیر پا خواهی گذاشت".
او به آنها عصبانی شد و دستور داد که آنها را سر برکنند. اما این کافی نبود: او تمام شهر را با خون پر کرد، مردم را نیز از دست نداد. سپس او پدر بزرگ کلینیک را گرفت، چشم هایش را بیرون کشید، بینی و زبانش را قطع کرد و او را به زندان روم فرستاد و دستور داد که او را در اینجا در دیوار سنگی ببندند.
فرمان پادشاه اجرا شد و سنت کالنیک در دیوار دیوار قرار گرفت. اما پس از چهل روز، دیوار سقوط کرد و سنت کالنیک هنوز زنده بود، اگرچه به سختی نفس می کشید. چهار روز بعد، سنت به خداوند بازگشت.
در این زمان پاپ روم جان ششم [یوحنا ششم از سال ۷۰۱ تا ۷۰۵ در تخت پاپ بود] در خواب رؤیایی از حضور رسولان اعظم پیتر و پولس را دید.
[29 ژوئن] و دستور دادند جسد پاتریارک مقدس کالینیک در کلیسای خود دفن شود. پاپ دستور رسولان مقدس را اجرا کرد.
امپراتور "يوستينيان کورکونوس" که به عهد شکني و شکنجه پرداخته بود، از حکم عادلانه خدا فرار نکرد.
اينطوري بي دين به مرگ زشت نابود شد، و كالينيكوس، مقدسي از مسيح، تاج شهيدان را در سلطنت خداوند ما، يسوع مسيح، به دست آورد.
